
به نام خدای مهدی یا مهدی ادرکنی
سلام آقاجون
یه جمعه دیگه اومد و رفت و نیومدی باز هم غروب جمعه و باز هم دلتنگی برای شما.آقا جون آخه انتظار تا کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
باز هم هفته جدید شروع شد امید به اینکه بتوانیم در این هفته منتظر واقعی باشیم و تا جمعه انتظار بکشیم ( بعضی وقتها چه شیرین هست انتظار ( اگر منتظر واقعی باشیم ))
آقاجون این چند وقته خیلی دلم هوا تو کرده یعنی بدجور دلم هوا جمکران کرده وای وای وای جمکران .....
آقاجون به خوبا نیگا می کنی مگه ما بدا دل نداریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آقاجون خیلی رو سیا هم پیشت . میدونم خیلی اذیت کردم می دونم خیلی دلت را به درد اووردم اما آقا جون خیلی پشیمونم می دونم می دونم حتما بار ها به گفتی
هر کس به طریقی دل ما می شکند بیگانه جدا دوست جدا
بیگانه اگر می شکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا می شکند
آقا جون تو رو خدا دعوتم کن . دعوتم کن بیام جمکران بیام بیام اونجا بهت قول می دم ( از اون قولایی که قوله ) قول می دم که منم خوب بشم . اقاجون فقط یه نظر . می دونم فقط یه گوشه چشم زیبات بسه. چی می شد اگه یه نگاه کوچولو به من می کردی؟
آقای من نرگس فاطمه یوسف زهرا یه عنایت......
من جمکران می خوام با همون حال و هواش من می خوام آقا جون

درسرى نيست كه سوداى سركوى تو نيست دل سودا زده را جزهوس روى تو نيسـت
جگرى نيست كه از سوزغمت نيست كـباب يا دلى تشـنه لعـل لب دلجـوى تو نيسـت
عارفـان را ز كمـند تو گـريـزى نبـود دام اين سلسله جز حـلقه گيسوى تو نيـست
نسخه دفتر حسـن تو كتابى ا سـت مـبين ور بود نكته سربسـته بجز موى تو نيسـت
ماه تابـنده بود روشن از آن نـور جبـين مـهر رخشنده بجز غره نيـكوى تو نيسـت
خضرعمرى است كه سرگشته كوى تو بود چشمه نوش بجز قطرهاى از جوى تو نيست
نيست شهرى كه ز آشوب تو غوغائى نيست محفلى نيست كه شورى ز هياهوى تو نيـت
من همونم که همیشه غم و غصم بیشماره
اونیکه تنهاترینه حتی سایه ام نداره
این منم که خوبیاموکسی هرگز نشناخته
اونکه در راه رفاقت همه هستیشو باخته
هر رفیق راهی با من دو سه روزی همسفر بود
ادعای هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود
هر کی با زمزمه عشق دو سه روزی عاشقم شد
عشق اون باعث زجر همه دقایقم شد
اونکه عاشق بود عمریاز جدا شدن می ترسید
همه هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید
چه اثر ازاین صداقتچه ثمر از این نجابت
وقتی قد سر سوزن به وفا نکردیم عادت
خواهر کوچکم از من پرسید
من به او خندیدم
گفت؟ روی دیوار و درختان دیدم
باز هم به او خندیدم
گفت: دیروز خودم دیدم مهران پسر همسایه٬ ۵ وارونه به مینو می داد
آنقدر برم داشت خنده که طفلک ترسید
بغلش کردم و او را بوسیدم و به او گفتم :
آن زمان که بارش بی وقفه درد
سقف کوتاه دلم را ٬ سقف کوتاه دلت خم کرد
بی گمان می فهمی ۵ وارونه چه معنا دارد.
هیچ چیز آنقدر عجیب نیست...
وقتی چشم امیدتان به خدا باشد هیچ چیز آنقدرعجیب نیست که راست نباشد هیچ چیز آنقدر عجیب
نیست که پیش نیاید و هیچ چیز آنقدر عجیب نیست که دیر نپاید پس من در انتظار غیر منتظره ام و
خیر و صلاح شکوهمندم هم اکنون به سرانجام خواهد رسید.... با بصیرت ثروت ، موهبت ثروت به ما
اعطا می شود و با بصیرت توفیق، موهبت توفیق! زیرا کامیابی و فراوانی مقام هائی ذهنی اند و
مکانی که ایستاده ام زمین مقدس است پس هم اکنون طرح الهی زندگیم جاری می شود و با
پیوندی ناگسستنی در حال و مقامی قرار می گیرم که اوضاع و شرایط آن همواره عالی و بی
همتاست.... هر ناهماهنگی ظاهری نشانه ی ناهماهنگی باطنی یا ذهنی است .
هر وضعیت
ناهماهنگ نشانه ی ناهماهنگی دررون خود آدمی است. اگر در باطن انسان ذره ای واکنشهیجانی نسبت به وضعیت ناهماهنگ وجود نداشته باشد آن وضع برای ابد از سر راهش کنار می رود
پس می بینیم که کار آدمی همواره با خویشتن است







