کاش غرورمان را براي هر كسي نشكنيم
راستش دیروز اتفاقات خیلی جالب برام افتاد حیفم اومد که ننویسمشون. دیروز شهادت امام رضا (ع) بود. از صبح تصمیم گرفتم برای نماز ظهر برم امامزاده جاتون خالی تصمیمم عملی شد رفتم اونجا شلوغ بود اول رفتم زیارت بعد هم رفتم توی یکی از اتاقهای امامزاده همونجایی که خیلی دوسش دارم اونجا مادر یکی از علمای بزرگ شهر یزد مدفون هستند من ارادت خاصی نسبت به این خانم بزرگوار دارم جاتون خالی رفتم هر چی حرف داشتم زدم کلی خالی شدم احساس سبکی می کردم آخه خیلی دلم گرفته بود یه چند وقتی هم می شد که اونجا نرفته بودم . از اونجا بیرون اومدم پیاده راه افتادم تا خونه در راه کلی فکر کردم .................. خلاصه نزدیک غروب شد رفتم تلویزیون روشن کردم شبکه اول آقای جمشیدی منشی یه برنامه بودند داشتند صحبت می کردند خیلی حرفای قشنگی می زدند نظرمو جلب کرد نشستم و حرفا شونو گوش دادم . یه جورایی با حرفاشون منو تکنون دادند تو دلم یه جوری شد..................... گذشت تا تقریبا آخر شب شد اومدم تو نت یکی از بهترین دوستان تو نت بودند . گفتم حال دارین در ورد نماز یه چند کلامی صحبت کنیم؟ خلاصه حرف ما از نماز شروع شد و رفت تا جاهای خوب خوب خیلی قشنگ حرف می زدند. دلم یه جورایی هوایی بود که بیشتر هوایی شد دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم ازشون خداحافظی کردم و رفتم با خدای خودم ................... یه چند وقتی بود که خیلی دلم تنگ شده بود برا خدا............................ خداجون خیلی دوست دارم ................................ از دوستم هم واقعا ممنونم با اون حرفای خیلی قشنگشون بعضی وقتا دل آدما بد جور می گیره. بعضی ها می دونن چرا؟ بعضی ها نمی دونن چرا؟ بعضی هم حدس می زنند. وای خدای من من خیلی دلم گرفته خیلی دلم تنگ شده واسه ی خیلی چیزا آخ که چقدر دلم تنگ شده برای دعای کمیل با حال برای دعا ندبه و... خداجون یادته پارسال جمعه روز شهادت امام جعفر صادق (ع) چه حالی دادی به من من که اصلا شیرینی اون روز از یادم نمیره اصلا یه حال وهوای دیگه ای داشت غیر قابل توصیف بود... امروز روز شهادت امام حسن مجتبی (ع) بود و فردا روز شهادت امام رضا (ع) هست. میگن امام رضا غریبند اما الهی بمیرم برای امام حسن (ع) که حتی یه ضریح هم ندارند. قبرستان بقیع.... نمی دونم از بقیع چی بگم . وقتی که از تلویزیون تصویرشو می بینم دلم بدجور آتیش می گیره .آخه فکر کن امامان ما پیشوایان دین ما اونا که اینقدر برا اسلام زحمت کشیدند حالا آنقدر غریب باشند که حتی دلنشین نتونیم به زیارتشون بریم....... آقا جون مهدی فاطمه آخه کجایی ؟ پس کی میایی؟ کی میایی تا به ما نشون بدی مادرت فاطمه کجا آروم گرفته؟ کی میایی تا صلح و عدالت همه جا را فرا بگیره... کی میایی تا انتظار منتظرات بسر بیاد ازت می خوام این هفته به من کمک کنی تا منتظر واقعیت باشم واقعیییییییییییییییییییییییییی اللهم عجل لولیک الفرج چند هفته مانده تا گل؟/چند هفته مانده تا عید بازهم بابا دوباره / مثل روز پیش پرسید *** من دوباره زود گفتم / مانده تا گل پانزده روز پانزده لبخند مانده / تا به صبح عید نوروز *** او ولی ! انگار نشنید / حرفهایم را دوباره چون نگاهش آن طرف بود / در عبور یک ستاره *** گرچه بابا مرد کار است / اما باز دستش خالی ست سهم ما از عید تنها / خنده های احتمالی ست *** من دلم میگیرد از عید / عید یعنی آه بابا عید یعنی دست خالی / می شود خندید آیا؟ *** مثل باغی خشک مانده / گرچه مالامال ابر است باز هم در خانه ما / سال تازه سال صبر است یاد لبخند هایتان هستم عباسعلی سپاهی یونسی در این چهل روز بر دل زینب (س) چه گذشت؟ امان از دل زینب (س).............................. یک کلاغ مستاجر / در محله ما بود خانه اش همین نزدیک/ روی کاج زیبا بود *** رهن کرده بود آن را / سال ها قبل از یک زاغ زاغ خانه ای بهتر / دیده بود در یک باغ *** یک نفر فقط می شد / زندگی کند در آن خانه در زمستان ها / خیس می شد از باران *** بال می زد ومی رفت / صبح زود از خانه صبح زود یعنی باز / جستجوی صبحانه *** روی شاخه ای یک روز / یک کلاغ خانم دید در نگاه او شادی / در نوکش تبسم دید *** رفت و حرف زد با او / از خودش از این عالم از عذاب تنهایی / از سکوت بی همدم *** در محله ما باز / شنبه شب عروسی بود روی شاخه های کاج / خنده دیده بوسی بود *** خانه حیف کوچک بود / یک اتاق تنها داشت خانه کلاغ خوب / یک نفر فقط جا داشت *** می زد از طلوع صبح / روز وشب به هر جا سر هفته ها به دنبال / خانه ای مناسب تر یاد لبخند هایتان هستم عباسعلی سپاهی یونسی دور تر از من و تو صحرایی است چاه مخروبه در آن صحراست توی تاریکی ونمناکی چاه کفتری هست که خیلی تنهاست *** مدتی بود که کفتر می گفت « حیف من اینهمه تنها هستم خانه ام پرشده از غم وغصه چند سال است همین جا هستم» *** دورتر از غم و کفتر چاهی حرمی بود و امامی (ع) آنجا از لب چاه کبوتر آن دور بود گلدسته زردش پیدا *** کفتر از صبح نگاهش می کرد گفت: « خوب است به آنجا بروم» گفت: باید پر وبالی بزنم سوی آن گنبد زیبا بروم *** بعد هم پر زد و رفت از آن چاه قاطی شادی کفترها شد کفتر چاهی ما آن شب را میهمان حرم آقا (ع) شد... *** دور تر از من وتو صحرایی است چاه مخروبه در آن صحراست ساکن چاه همان کفتر خوب مدتی هست که میهمان رضا (ع) است یاد لبخندهایتان هستم عباسعلی سپاهی یونسی
هر کس خدا را بپرستد و خق بندگی او را بجای آورد , خداوند به او بیش از آنچه می خواهد می رساند .
:: اگر سه چیز نبود , هرگز فرزند آدم سر تسلیم فرو نمی آورد : فقر و نیازمندی , بیماری و مرگ .
:: اسقاط تدریجی خدا بر بنده خود , این است که تمام نعمتها را بر او می بخشد و شکر و سپاس را از او می گیرد.
:: بخیل کسی است که در سلام کردن بخل ورزد. نيز می فرمایند : به کسی که سلام نداده اجازه صحبت ندهید.
:: کسی از نظر مقام و منزلت بزرگوارتر است که به زرق و برق دنیا در دست هر که باشد ارزش قائل نشود.
:: هر کس از کار فرو ماند و راه تدبیر بر او بسته شود , کلیدش مداراست.
:: بپرهیز از کاری که برای آن ناچار به عذرخواهی شوی . زیرا مومن نه بدی کند و نه پوزش طلبد ولی منافق هر روز بدی می کند و عذر می خواهد .
:: خداوندا مرا با احسان خود , فزون طلب منما و با بلا و گرفتاری ادب مکن.

![]()






| Design By : Night Skin |





