تبليغاتX
کاش غرورمان را براي هر كسي نشكنيم




















کاش غرورمان را براي هر كسي نشكنيم

روزی یک مرد ثروتمند پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به  او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند چه قدر فقیر هستند.

آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر مرد از پسرش پرسید نظرت در مورد مسافرتمان چه بوذ؟

پسر پاسخ داد:عالی بود پدر.

پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی؟

پسر پاسخ داد بله پدر. و پدر پرسید چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟

پسر کمی اندیشید  و بعد  به  آرامی  گفت: ((فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا.ما در حیاتمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد. ما در حیاتمان فانوسهای تزئینی داریم و آنها ستارگان را دارند.حیات ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست)).

با شنیدن حرفهای پسر زبان مرد بند آمده بود.

 

پسر بچه اضافه کرد(( متشکرم پدر تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم.))

 

نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 6:40 PM توسط قاصدک| |

خواهشا خیلی خیلی برای صاحب این عکس دعا کنین..........

نوشته شده در جمعه 16 فروردین1387ساعت 11:53 PM توسط قاصدک| |

هر بامداد آهویی از خواب برمی خیزد میداند از تندترین شیر باید تندتر بدود وگرنه کشته خواهد شد .

هر بامداد شیری از خواب بر می خیزد میداند از تند ترین آهو باید تندتر بدود  وگرنه از گرسنگی می میرد.

فرقی ندارد آهو باشی یا شیر آفتاب که بر می آید آماده دویدن باش. 

نوشته شده در دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 0:42 AM توسط قاصدک| |

یه جدولم که خونه هاش همیشه خالی می مونه

یه جدولم که حرفاشو جز توکسی نمی دونه

جدولی که معماهاش هزار تا هست هزار تا نیست

اگر کسی خواست بدونه اول وآخرش یکی است

اگه تو رو پیدا کنم یه جدول کامل می شم

اگه بازم پیدا نشی خط می خورم باطل می شم

 

نوشته شده در چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت 10:34 PM توسط قاصدک| |

نوشته شده در دوشنبه 5 فروردین1387ساعت 10:22 PM توسط قاصدک|

سلام

چند روزه که می خوام بنویسم اما نشد چرا نمی دونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عید همگی مبارک

سال ۸۶ هم با تمام خاطرات خوب وبدش رفت مثل بقیه سالها و لی توی اینسال اتفاقات جالبی برای من افتاد در کل سال نسبتا خوبی بود اول آنکه در تحصیل خدا را شکر یه ذره پیشرفت داشتم چند تا دوست جدید پیدا کردم از همه مهمتر کار وبلاگ نویسی را شروع کردم که جا داره از اونیکه باعث شده من وبلاگ نویس بشم تشکر کنم ( البته نمی دونم به اینجا سری می زنه یا نه؟ که امیدوارم سر بزنه ) کار وبلاگ نویسی که شروع شد من خیلی چیزا را یادگرفتم و یه دوست خیلی خیلی با ارزش پیدا کردم ( آبجی نگار ) اصلا اینطوری بگم با شروع وبلاگ نویسی مسیر زندگی من یه جورایی تغییر کرد. به چیزای خیلی خیلی با ارزشی دست پیدا کردم شاید اگر مطالب وب را از اول مطالعه کنید متوجه تغییر بشید. خلاصه کلام سال فوق العاده خوبی بود البته یه جاهای نا همواری هم داشت ولی گذشت خدا راشکر.

و اما سال ۸۷ که چه شروع فوق العاده ای داشت اصلا باورم نمی شه فکر می کنم داشتم خواب می دیدم وای چقدر خوب بود. راستش برای سال تحویل من و خواهرم و دامادمون و عسل خاله رفتیم مسجد شاه طهماسب خیلی خیلی جاتون خالی بود . نمی دونم اصلا چه جوری توصیف کنم فقط می تونم بگم فوق العاده بود. امیدوارم تا آخر سال هم لیاقتش داشته باشم که ادامه داشته باشه.

جزییات بیشتر رو می تونید از راه سبز بخونید.

خداجون ازت ممنونم خیلی زیاد

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده در جمعه 2 فروردین1387ساعت 7:46 PM توسط قاصدک| |


Design By : Night Skin

ابتدا نيت كنيد

سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ