تبليغاتX
کاش غرورمان را براي هر كسي نشكنيم




















کاش غرورمان را براي هر كسي نشكنيم

آهویی دارم خوشکله فرار کرده ز دستم

دوریش برایم مشکله کاشکی اونو می بستم

ای خدا چیکار کنم  تا اونو پیدا کنم

آی چی کنم وای چی کنم؟ کجا اونو پیدا کنم

کاشکی اونو می بستم کاشکی اونو می بستم


این شعر رو مهران ( عسل خاله) تازه یاد گرفته. منم خیلی خوشم ازش گذاشتم تو وبلاگ.......

لیلا جونم ممنون که سر زدی ولی خیلی نگرانم منو بی خبر نذار خواهشا.....

ببخشین اگه یه ذره عکسش بی ربط هست....

نوشته شده در سه شنبه 30 مهر1387ساعت 9:39 PM توسط قاصدک| |

نگار جون و لیلا ی عزیزم خواهشا جواب بدین................................

دلم یه ذره شده براتون...............................

نوشته شده در شنبه 27 مهر1387ساعت 9:26 PM توسط قاصدک| |

شاید اونجوری که باید قدر تو من ندونستم

حرفهایی بود توی قلبم من نگفتم نتونستم

من به تو هرگز نگفتم با تو بودن آرزومه

نقش اون چشمای معصوم لحظه لحظه روبرومه

نیومد روی زبونم که بگم بی تو چی هستم

که بگم دیونتم من زندگیمو به تو بستم

شاید اونجوری که باید قدر تو من ندونستم

حرفهایی بود توی قلبم من نگفتم نتونستم

 تو را دیدم مثل آینه توی تنهایی شکستی

من کلامی نمی گفتم که برام زندگی هستی

نمی دونستی که چون گل توی قلب من شکفتی

چشم تو پر از گلایه اما هرگز نمی گفتی

من به تو هرگز نگفتم با تو بودن آرزومه

نقش اون چشمای معصوم لحظه لحظه روبرومه

شاید اونجوری که باید قدر تو من ندونستم

حرفهایی بود توی قلبم من نگفتم نتونستم


سلام

۱- یه گلایه کوچولو از آبجی نگار و آبجی لیلا : ملومه کجایین شما؟

۲-چقدر بده با یکی از دوستات درد دل کنی و همراش چند قطره اشک هم بریزی بد بیای خونه اصلا حواست نباشه چشمات تابلو هست بد مامانت به چشمات نگاه کنه و گیر بده چته........

۳-خداجونم خیلی خیلی خیلی بیشتر از قبل بهت نیاز دارم ازت خواهش می کنم دستمو بگیر نذار زمین بخورم....

۴-آقاجونم مهدی فاطمه خیلی دلم برا گنبد فیروزه ای مسجد جمکران تنگ شده..........

۵-ای کاش ما آدما یه ذره بیشتر به کارامون فکر می کردیم کاش فقط خودمون را نمی دیدیم کاش توی سختیها و مشکلات به جای نا سپاسی به بدتر از خودمون نگاه می کردیم و هزاران بار شکر خدا را بجا می آوردیم ای کاش......

نوشته شده در پنجشنبه 25 مهر1387ساعت 7:10 AM توسط قاصدک| |

نوشته شده در سه شنبه 23 مهر1387ساعت 10:23 PM توسط قاصدک| |

سلام

امشب بد جور دلم گرفته . نمی دونم باید از دست خودم دلگیر باشم یا دست دیگران. خدا جون می دونم و ایمان دارم که خیلی کارت درسته و هر اتفاقی می افته به صلاح من هست و من از آن بی خبر......

ولی جدا عجب صبری داری که از بندگانی چون من خسته نمی شی..........ای کاش یک میلیونیم صبر شما را من داشتم ولی خودت می دونی بعضی وقتا......... اصلا هیچی . خداجون مخلصتم دربست . فقط خداجون به من لیاقت بده تا در راه شناخت امام زمانم بتونم گام بر دارم و ذهن و فکرم را در گیر مسائل پوچ و واهی نکنم می دانم روزی خواهد آمد که به فکرای امروزم بخندم و حسرت زمان های از دست رفته ام را بخورم پس خداجون خودت کمکم کن تا عاقل و معقول بشم .

خدایا از دست چند نفر دلگیرم خیلی هم دلگیرم ازت خواهش می کنم یه عقلی به من بده تا این دلگیری برطرف بشه  و ازت خواهش می کنم به من این توانایی را بده تا هیچ کسی را از خودم دلگیر نکنم.

اللهم عجل الولیک الفرج

نوشته شده در جمعه 19 مهر1387ساعت 10:30 PM توسط قاصدک| |

هر آنکه جانب اهل وفا نگه دارد

خداش در همه حال از بلا نگه دارد

حدیث دوست مگویم مگر به حضرت دوست

که آشنا سخن آشنا نگه دارد

دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای 

فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد

گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان 

نگاه دار سر رشته تا نگه دارد

صبا در آن سر زلف اردل مرا بینی

ز روی لطف بگویش که جا نگه دارد

چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت

زدست بنده چه خیزد خدا نگه دارد

سر وزر ول وجانم فدای آن محبوب

که حق صحبت مهر و وفا نگه دارد

غبار راهگذارت کجاست تا حافظ 

 به یادگار نسیم صبا نگه دارد


گذری زدم به حافظ خیلی به دلم نشست حیفم اومد نذارمش اینجا

 

نوشته شده در شنبه 13 مهر1387ساعت 11:39 PM توسط قاصدک| |

همه چی از یه شکلات شروع شد...

من یه شکلات گذاشتم تو دستش، اونم یه شکلات گذاشت تو دست من   

من بچه بودم، اونم بچه بود

سرم رو بالا کردم، سرش رو بالا کرد. دید که من رو می شناسه

خندیدم، گفت: دوستیم؟ گفتم: دوست دوست. گفت: تا کجا؟

گفتم: دوستی که تا نداره.

گفت: تا مرگ؟ خندیدم و گفتم: من که گفتم تا نداره.     

گفت: باشه تا پس از مرگ، گفتم: نه...نه...نه...تا نداره

گفت: قبول، تا اونجا که همه دوباره زنده می شن، یعنی زندگی پس از مرگ

بازم با هم دوستیم؟ تا بهشت، تا جهنم تا هرجا که باشیم، من و تو با هم دوستیم؟

خندیدم و گفتم: تو تا هر کجا که می­خوای براش یه تا بذار،

اصلا یه تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا، اما من اصلا براش تا نمی­ذارم.

نگام کرد، نگاش کردم، باور نمی کرد، می­دونستم اون می خواست حتما دوستی ما تا داشته باشه

 دوستی بدون تا رو نمی­فهمید.

********

گفت: بیا برا دوستیمون یه نشونه بذاریم، گفتم: باشه، تو بذار 

گفت: شکلات...

هر بار که همدیگرو می بینیم یه شکلات مال تو یکی مال من، باشه؟

گفتم باشه. هربار یه شکلات می­ذاشتم تو دستش اونم یکی می­ذاشت تو دست من،

همدیگرو نیگاه می کردیم، یعنی دوستیم، دوست دوست

من تندی شکلاتم رو باز می کردم و می­زاشتم تو دهنم و تند و تند می­مکیدم

می­گفت: شکمووو... تو دوست شکموی منی.

 و شکلاتش رو می ذاشت توی صندوقچه کوچولوی قشنگ

می­گفتم: بخووورش، می­گفت: تموم می شه، می­خوام تموم نشه، برای همیشه بمونه.

صندوقش پر از شکلات شده بود، هیچ کدومش رو نمی­خورد، من همشو خورده بودم.

گفتم: اگه یه روز شکلاتات رو مورچه ها بخورن یا کرما، چی کار می کنی؟

گفت: مواظبشون هستم، می خوام نگهشون دارم تا موقعی که دوست هستیم.

من شکلاتام رو می ذاشتم تو دهنم و می گفتم: نه...نه...نه...تا نه، دوستی که تا نداره.

********

یکسال، دو سال، چهار سال، هفت سال، ده سال، بییییست سالش شده

اون بزرگ شده منم بزرگ شدم، من همه شکلاتامو خوردم او همه شکلاتاشو نگه داشته

اون اومده امشب تا خداحافظی کنه، می­خواد بره، بره اون دور دورا

میگه می رم ولی زود بر می­گردم، من که می­دونم می­ره و دیگه برنمی­گرده

یادش رفت شکلات بهم بده، من که یادم نرفت، یه شکلات گذاشتم کف دستش گفتم این برای خوردن

یه شکلاتم گذاشتم کف اون یکی دستش گفتم اینم آخرین شکلات برای صندوق کوچیکت

یادش رفته بود که صندوقی داره برای شکلاتاش، جفتشو خورد

خندیدم، می­دونستم دوستی من تا نداره، می­دونستم دوستی اون تا داره، مثل همیشه

خوب شد همه­ی شکلاتامو خوردم، اما اون هیچ کدومشو نخورده

حالا با یه صندوق پر از شکلات های نخورده چیکار می کنه؟؟!!

نوشته شده در شنبه 13 مهر1387ساعت 11:13 PM توسط قاصدک| |


لیلا جان و نگار عزیزم

جدا نمی دونم چی بگم.................

یه دنیا ممنون فقط همین................

نوشته شده در چهارشنبه 10 مهر1387ساعت 7:23 AM توسط قاصدک| |

به نام تو که جز تو هیچ مونسی نیست ...

و سلام بر تو و بر بندگان صالحت ، که خالصانه برای تو پاک گشتند و بی پیرایه در راهت قدم برداشتند . خدای خوبم ، در هر کارم از تو یاری می خواهم . آنچه که من می خواهم را بر من روا مدار که من ازخیر و شر آن ، آنگونه که تو واقفی، غافلم . پس به تو پناه می برم از شر دنیا و آنچه در آن است ... و از تو می خواهم که به من صبر عطا کنی تا به رضای تو خشنود باشم و منتظر واقعی بهترین بنده ات باشم ودر هر حال شکرگذار . ای مهربانترین مهربانان

پروردگارم . من آن بنده روسیاهی هستم که بهترین شبهایت را نیز به غفلت گذراندم ... تنها تو صدایم را می شنوی آن زمان که می خوانمت که خدای خوبم . مرا به عقوبت غفلتم دچار مکن . سرنوشتم را به لطف و برکت خویش آن گونه نما که با آن به تو نزدیکتر شوم . تو هر زمان صدایم را می شنوی...قبول آنچه خیر و صلاح من در آن است را برایم آسان فرما . معرفت و فهم آن را به من عطا کن و اینها را سببی ساز برای خشنودی خویش. آمین ای مهربانترین مهربانان .



ماه رمضان ماه رحمت هم رو به پایان هست. خوش بحال کساییکه تونستن از روزها و شبهای این ماه عزیز استفاده کنند. 

آبجی نگار و آبجی لیلای عزیزم طاعاتتون قبول خیلی دلم براتون تنگ شده نمی دونم چرا یاهو بازی در میاره نمی تونم وارد میلم بشم خیلی حرف دارم که بهتون بگم. راستی چون این مناجات ها خیلی به دلم نشست گذاشتمشون اینجا..........البته با اجازه

 

نوشته شده در دوشنبه 8 مهر1387ساعت 10:0 AM توسط قاصدک| |

ای صمیمی ای دوست !

گاه بیگاه لب پنجره ی خاطره ام میایی.

ای قدیمی ای خوب !

تو مرا یاد کنی یا نکنی من به یادت هستم. آرزویم همه سرسبزی توست .

نوشته شده در جمعه 5 مهر1387ساعت 9:16 PM توسط قاصدک| |


Design By : Night Skin

ابتدا نيت كنيد

سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ