کاش غرورمان را براي هر كسي نشكنيم
ده روز هست كه به اينجا نيومدم و چيزي ننوشتم راستش تو اين چند روز يه ذره سرم شلوغه .... امشب مي خوام خيلي چيزها را به شما ها بگم ولي نمي دونم مي تونم اين كار را بكنم و يا نه؟راستش يه چند روزيه اينجا ها نيستم نمي دونم كجام؟؟؟؟؟؟؟خيلي خيلي فكرم مشغوله ...تازه دارم مي فهم به خواب عميقي فرو رفتم كي بيدار بشم نمي دونم ؟؟؟فقط ارزوم اينه هر چي زودتر از خواب بيدار بشم..... راستي ما در زندگي روز مرمون چقدر به ياد امام زمان (عج) هستيم ؟چقدر سلامتيشون برامون مهمه و براي سلامتيشون دعا مي كنيم؟ اصلا چقدر آقامون مولامون و سرورمون را مي شناسيم؟ اگه يه نفر در مورد امام زمانمان ازمون سوال كنه چي بهش جواب ميديم؟ مي تونيم فقط ۵ دقيقه در مورد ايشون صحبت كنيم؟؟؟؟ تا حالا شده با اقا حرف بزنيم ، درد و دل كنيم ، بهش عشق بورزيم ، از ته دل بگيم دوسش داريم..... شايدم جمعه ها كه مي شه يادمون مي افته يه آقايي داريم و يكي دوبار مي گيم آقاجونم پس كي مي آيي؟؟؟ ما همه منتظريم ......براحتي اسم خودمون را مي ذاريم منتظر ودر عوض در طول هفته تا آنجايي كه مي تونيم با گناهان خودمون چشم آقا را گريون مي كنيم و حتي يكبار هم در طول هفته براي سلامتي و تعجيل در فرجشون دعا نمي كنيم...... دوستاي خوبم من هنوز به اون اندازه نيستم كه بخوام از آقامون بگم ... ولي فقط اينو مي دونم آقامون خيلي تنها و غريبن ... (خواهشا يه لحظه فكر كنيم...) من هنوز شيريني رابطه عاشقونه با مولامون را داشتن را نچشيدم ولي اينو مي دونم وصف ناپذير هست... فقط كافيه يه قدم بري به طرف آقا ........... يادمه دوره ي راهنمايي كه بوديم معلم دينيمون مي گفت كاش ما هم در دوران امامان معصوم زندگي مي كرديم و مي تونستيم براشون كاري كنيم.........چرا هيچ كس سر اون كلاس جواب نداد كه ما حالا داريم با امامي زندگي مي كنيم كه بيشتر از همه ي اون عزيزان به يار نياز دارن....چرا به ما ياد نداد كه بايد يه منتظر به تمام معنا باشيم......چرا صفات منتظران را به ما نگفتند......
جدا نمي دونم چي شد ؟ چرا يه دفعه من براي غرفه مهدويت انتخاب شدم؟ ... هر چي مي رم جلوتر مي فهم خوابم عميقتره .....واي بر من واي بر من .... اللهم عجل الوليك الفرج سلام و صد سلام هیچوقت به این فکر کردین زندگی ما آدما چقدر جالبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یه روزی از بس بیکاریم نمی دونیم چیکار کنیم و حوصلمون سر میره و یه روز هم اونقدر کار داریم که نمی دونیم کدومشو اول انجام بدیم ... بد هم صبح زود از خونه میریم بیرون و آخر شب با اوج خستگی بر می گردیم خونه....... ولی جالبه آدم اونقدر سرش شلوغ بشه که نفهمه روزش چطوری شب می شه تجربه ی خوبیه .منم حالا دارم از خستگی وا میرم ولی حیفم اومد نیام و چیزی ننویسم . خدا جونم خیلی خیلی دوست دارم و اینجور مشغله ها رو خیلی دوست دارم . خواهشا بهم کمک کن تا بتونم اینکار را به بهترین شکل به پایان برسونم. دیگر نمی دونم چی بگم...... راستی این گلها هم تقدیم به اونی که جدا نمی دونم طوری ازش تشکر کنم . ........

| Design By : Night Skin |



