تبليغاتX
کاش غرورمان را براي هر كسي نشكنيم

خداجونم! سلام

نمی خوام بگم حالم خوش نیست... نمی خوام بگم حالم گرفته...... نمی خوام بگم دوباره امروز بعضی از خاطرات در ذهنم مرور شدند....... چون تو رو دارم..... چون توکل کردم به تو.... چون ازت کمک خواستم تا بتونم اوضاع را سر و سامان بدم....... چون برای رضای تو بعضی کار ها رو انجام دادم..... چون با امید تو درس خوندن را شروع کردم......... پس بازم منتظرت هستم.... منتظر مهربونیات.... منتظر آرامشت...... دوست دارم فردا را خیلی خیلی خیلی بهتر از امروز آغاز کنم.....به امید فرداهایی بهتر.....



جمعه 29 آبان1388 |

سلام

اول از همه این روز عزیز را تبریک می گویم......... ایشالا تمامی کسایی که در این روز عزیز راهی خانه ی بخت میشن خوشبخت بشن.........................

بالاخره حرفای دلمو به مامانم گفتم البته کامل نه........ ولی خودم شاخ در آوردم که این حرفامو به مامانم  گفتم . عکس العمل مامانم خیلی جالب بود ..... از مامانم هم قول گرفتم این حرفا را ازمن نشنیده بگیره و دیگه بهش فکر نکنن....... ایشالا به قولشون عمل کنند.......

مامان بزرگم ! خیلی خیلی دلم برات تنگ شده .... امروز بدجور دلم هواتو کرده بود ...... نشستم دل سیر عکس هات و فیلماتو دیدم...... امیدوارم اینقدر اونجا جات راحت باشه که دیگه اصلا یادتو به این دنیا نباشه........... ایشالا با پیامبر و ائمه همنشین باشی.........



پنجشنبه 28 آبان1388 |

 

سلام

دیروز یکی از بهترین روزای زندگیم بود......آخه با  قدیمیترین دوستم که یه مدت بود ندیده بود مش رفتیم یزد گردی... آخ که چقدر خوش گذشت...... دوست جون من حالا شدن خانم دکتر .... راستش اولش یه جورایی فکر میکردم حالا باید خیلی خیلی سنگین برخورد کنم  ولی  خیلی خیلی خیلی خوشحال شدم وقتی دیدم محبوبه ی من همون محبوبه ی ۱۰ سال پیشه.... تازه هنوز من ساکت تر شده بودم که محبوبه جونم شیطون تر........  

دوست جونم ! خیلی حرف داشتم که باهات در میان بگذارم ولی اولش خجالت می کشیدم و بعدش هم که یه گوشه از حرفامو بهت گفتم دیگه ساعت ملاقات تمام شده بود....... کاش هر چی زودتر طرحت را بگذرونی و بیشتر بتونیم بزنیم بیرون....... از بابت دیروز خیلی خیلی ممنون.... خیلی بهم خوش گذشت .... منو جاهایی بردی که خیلی خیلی وقت بود نرفته بودم......



چهارشنبه 27 آبان1388 |

هر روز که به آخر می رسد دیگر آن را رها کنید. هر آنچه می توانستید کرده اید. بدون شک بعضی اشتباهات در آن بوقوع پیوسته است . آنها را هر چه سریعتر فراموشکنید . فردا یک روز دیگر است. خوب و با آسودگی خاطر آن را شروع کنید. بطوریکه خود را از اسارت مهملات دست و پاگیر رها کنید.  تمام مخیرات در این است.  امروز با آن امید ها و تشویش هایش عزیزتر از آنست که یک لحظه از آن را در دیروز تلف کنید.



سه شنبه 19 آبان1388 |

قفس داران سکوتم را شکستند

دل دائم صبورم را شکستند

به جرم پا به پای عشق رفتن

پر و بال عبورم راشکستند

مرا از خلوتم بیرون کشیدند

چه بی پروا حضورم را شکستند

تمنا در نگاهم موج می زد

ولي روياي دورم را شکستند


سلام

ديروز يه اتفاقي برام افتاد كه اگه دركش كنم كه چقدر خوب و بجا بوده سختيش برام راحت ميشه.......... ولي حرف دو سال ونيم وقت ، هزينه ، فكر وانرژي مثبت هست كه تمامش منفي شد....... كاش بتونم هر چه زودتر گذشته را فراموش كنم و آينده را دريابم.......

خوشبختي بر سه ستون استوار است

۱- فراموش كردن گذشته

۲- غنيمت شمردن حال

۳- اميدوار بودن به آينده

خداي خوبم توكل ميكنم به تو و روزم را ازنو آغاز ميكنم و مي خواهم ازت كه بازهم مثل هميشه نگاه به قلب سياهم نكني و دستمو بگيري...............فتوكل عل الله........



دوشنبه 18 آبان1388 |

گر بیاموزی راه درست عاشقی                    با هرچه او قسمت کند صبر و مدارا میکنی

خداجوم !دوست خوبم !شنونده های حرفهایی که به هیچکس نمی توانم بگم ! راه درست عاشقی را بهم یاد بده تا بتونم با هر چه قسمت میکنی صبر و مدارا کنم...... می دونم و مطمئن هستم هر اتفاقی در زندگیم میفته به صلاحم هست چون من به خودت توکل کردم.................. شاید امروز سخت ترین روز باشه برای من ولی می خوام کمکم کنی تا تا بفهم بهترین روز هست............ خداجونم خیلی خیلی خیلی مخلصیم............



یکشنبه 17 آبان1388 |

نزدیک تر از قلب منی از من مهجور

دوری زمن است و زتو ما را گله ای نیست

دوری و مهجوری ما از امام زمان(عج) همه بخاطر کوتاهی و ناقابلی ما است وگرنه وجود مقدس او فیض مطلق است و در آن هیچ کوتاهی و بخلی نیست.

آن مرد صابون فروش را  وعده وصل ودیدار دادند.در میانه راه ، چون باران گرفت ، ناراحتی و نگرانی نیز او را فراگرفت که حالا صابونهایی که در پشت بام پهن کرده ام ، از بین می رود..... در آستانه خیمه مولا ندایی شنید که می فرمود:«او را واگذارید و بازگردانید !! همانا او مردی صابونی است.»

برادرم!خواهرم! اینک به دقت بنگر که تعلق اصلی دلت چیست؟وآیا در ادعای محبت خویش نسبت به آنحضرت صادقی؟وآیا شوق دیدارت واقعی است یا آرزویی لحظه ای؟! برای نایل شدن به دیدار آن عزیز باید دل را یکدله ساخت وپا بر تمام هواها و خواسته های نفسانی گذاشت. اگر از آنحضرت دور و مهجور مانده ایم ، در شمار «مغضوب علیهم» قرار گرفته ایم ، باید تلاش کنیم تا از شمار غضب شدگان به در آییم و در شمار «انعمت علیهم :نعمت یافتگان» در آییم که همان هدایت یافتگان با ولایت علوی وسرپرستی مهدوی اند.تنها راه دور شدن از غضب الهی ، رهپویی در صراط مستقیم حق وباریابی به ولایت امام زمان (عج) است.

گفتم که روی خوبت از ما چرا نهان است؟

گفتا تو خود حجابی ، ورنه رخم عیان است


این مطالب برگرفته از کتاب سلوک مهدوی نوشته ی محمد باقر حیدری کاشانی است.

این کتاب را به دوستان توصیه می کنم مطالعه کنند راهکارهای عملی برای تربیت مهدوی  در این کتاب عنوان شده . ویه سری دروس تحت عنوانهای مهدی شناسی مهدی محبی مهدی باوری مهدی یاوری و مهدی ولایی مطرح شده.محصول کار موسسه طلیعه ظهور باشد. خلاصه کتاب خیلی مفیدی است.  



جمعه 15 آبان1388 |

سلام و صد سلام

سالروز تولد هشتمین امام ما شیعیان حضرت علی بن موسی الرضا (ع) را تبریک می گم و امیدوارم بتونیم عیدی های خوب خوب از امام رضا (ع) بگیریم.............


با کلی حرف اومده بودم ولی همشون پریدن....... انشاالله در پست بعدی.......

این قالب همیشگی نیست ...شایدم باشه...... بدلیل اشکالی که در قالب قبلی پیش اومده بود گذاشتم.....



جمعه 8 آبان1388 |