تبليغاتX
کاش غرورمان را براي هر كسي نشكنيم




















کاش غرورمان را براي هر كسي نشكنيم

موقعی که در خیابان ایستاده اید و چندین جوان نامرتب از پیش روی شما می گذرند و شما را می خندانند بخندید !زیرا آنان اغلاط کتاب تاریخ بشری را برای شما گوشزد میکنند.ولی در پس این خنده گریه ای هم سر بدهید زیرا کسی نه علل غلط رفتن را برای آنها بیان میکند ونه صحیح ها را برایشان یاد آوری میکند!

(از کتاب کشکول شیخ بهایی صص13-14)


مریم خانم ممنون که سر زدین. مطلب زیبایی بود.

نوشته شده در جمعه 24 خرداد1387ساعت 12:23 PM توسط قاصدک| |

گاه روشنایی ما خاموش می شود

اما با رویارویی با انسانی دیگر از نو شعله ور می شود.

همه ما عمیق ترین سپاس هایمان را مدیون کسانی هستیم

که این روشنایی درون را از نو بر می افروزند.

آلبرت شوایتز


دوست جونم از بابت عکس خیلی خیلی ممنون.

مرجان گلم از بابت کتاب هایی که بهم دادی خیلی خیلی ممنون کتابهای  بسیار آموزنده ای هستند.

نوشته شده در جمعه 10 خرداد1387ساعت 2:25 PM توسط قاصدک| |

در اندرون تو کسی ست
دنیایی ست

و ترا یاری خواهد داد که خواستن را
به شدن بدل کنی

و نیرویی نهفته،که گام هایت را
پیوسته به راه تواند برد

پس خویشتن را آن گونه که می پسندی ترسیم کن
ودست به کارآن چه باید.

وهر روز تنها گامی بردار،آرام و پرتوان
در امتداد آن رویای دلپذیر

آری گاه چنین شود که تداوم راه
سخت و ناممکن آید
رویایت را فرومگذار.


پس آنگاه،سحرگاهی فرا خواهد رسید
که چشم بگشایی وخویشتن را ببینی
بایسته و پرتوان
وآمیخته ی آن چه که می خواستی


این کمترین پاداش شهامت است
وایمان به آن که در تست
وآویختن به رویاهایت
رویاهایت را فرو مگذار....


و امروز ۲۲ سال از زندگی من می گذرد امروز تولدم بود از دیشب دوستان خیلی به من لطف داشتند و پیامهای تبریکشان به من رسید از همین جا باز هم ازشون تشکر می کنم مخصوصا خانواده ی عزیزم .

امیدوارم ۲۳ امین سال زندگیم بنده ی خوبی برای خدای خوب ومهربون و فرزند خوبی برای پدر و مادرم و آبجی خوبی برای داداش و آبجیم باشم .

نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 11:18 PM توسط قاصدک| |

روزی یک مرد ثروتمند پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به  او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند چه قدر فقیر هستند.

آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر مرد از پسرش پرسید نظرت در مورد مسافرتمان چه بوذ؟

پسر پاسخ داد:عالی بود پدر.

پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی؟

پسر پاسخ داد بله پدر. و پدر پرسید چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟

پسر کمی اندیشید  و بعد  به  آرامی  گفت: ((فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا.ما در حیاتمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد. ما در حیاتمان فانوسهای تزئینی داریم و آنها ستارگان را دارند.حیات ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست)).

با شنیدن حرفهای پسر زبان مرد بند آمده بود.

 

پسر بچه اضافه کرد(( متشکرم پدر تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم.))

 

نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 6:40 PM توسط قاصدک| |

هر بامداد آهویی از خواب برمی خیزد میداند از تندترین شیر باید تندتر بدود وگرنه کشته خواهد شد .

هر بامداد شیری از خواب بر می خیزد میداند از تند ترین آهو باید تندتر بدود  وگرنه از گرسنگی می میرد.

فرقی ندارد آهو باشی یا شیر آفتاب که بر می آید آماده دویدن باش. 

نوشته شده در دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 0:42 AM توسط قاصدک| |


Design By : Night Skin

ابتدا نيت كنيد

سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ