کاش غرورمان را براي هر كسي نشكنيم
مي دوني كجا مي خوام برم؟ مي خوام براي كفترا يه خورده گندم ببرم اونجا كه گنبدش طلاست با كفتراش پر بزنم دوسش دارم اماممه در خونشو دربزنم بعضي شبا تو خونمون بابام به مادرم مي گه مي خوام برم امام رضا بخدا دلم تنگه ديگه بابام مي گه اما رضا مريض رو شفا مي ده دواي درد مردمو از طرف خدا ميده مي خوام برم به مشهد و يه هفته اونجا تو حرم امام رضا نماز حاجت بخونم بهش بگم امام رضا جانم فدات بهش بگم امام رضا مريضا رو شفا بده دواي درد مردمو از طرف خدا بده آقاجون مي خوام بيام به مشهدت طواف كفتراي گنبدت براشون يه كيسه گندم بيارم خبر از درداي مردم بيارم بهشون بگم برام دعا كنن اونقدر تا كه تو رو رضا كنم سلام بعضی وقتها تو زندگیمون یه اتفاقایی می افته یا یه چیزایی را که به گمان خودمون بهترین چیزها هستند را از دست می دیم . کلی شاکی میشیم که چرا سرنوشت ما اینجوری شد چرا فلان چیزو از دست دادم و شروع می کنیم به زمین و زمان بد گفتن........ ولی قربونش برم خدای خوب و مهربون که هیچ کاری رو بدون صلاح و مصلحت انجام نمی ده یه وقت یه چیزایی بهمون می ده که اصلا قابل مقایسه با اونی که ازمون گرفته نیست........ ای کاش یه ذره تو زندگی صبورتر بودیم و ای کاش به اینکه خدا دوستمون داره و هیچ کاریش بدون حکمت نیست ایمان قلبی داشتیم........... خداجون خیلی خیلی دوست دارم............................. ای صمیمی ای دوست ! گاه بیگاه لب پنجره ی خاطره ام میایی. ای قدیمی ای خوب ! تو مرا یاد کنی یا نکنی من به یادت هستم. آرزویم همه سرسبزی توست . آقای من مولای من نمی دونم کلمات را چه طوری در کنار هم بچینم تا بتونم حرفام و احساساتم را بهتون بگم....... فقط اینو بگم خیلی دلم تنگه براتون خیلی خیلی دلم به نرگسم فاطمه نیاز داره........
نگار خانم و لیلا خانم خواهشا بهم سر بزنین............ امروز دلم از دست خیلی ها گرفته ...... این ترم با همه ی فراز و نشیبهاش داره تموم می شه یه دونه دیه امتحان مونده انشالله این یکی هم بخوبی بگذره فرجه این ترم بد جور حالم گرفته بود ولی خدا را شکر آخرش بخوبی تموم شد. ولی روزگار غریبی است نازنین..... چرا ما آدما اینقدر نا شکر هستیم چرا قدر چیزایی را که داریم نمی دونیم ؟ چرا وقتی می تونیم لحظات قشنگی از زندگی درست کنیم خیلی راحت وقتی این لحظات در حال ساخته شدن هستند می زنیم لهشون می کنیم ؟ آخه حیف زندگی به این زیبایی نیست ازش لذت نبریم. فرصت ها از دست می روند . وقتی به خودمون میایم که دیگه همه چی تموم شده بهمون میگن آخر خط هست آقا خانم پیاده شین. چرا وقتی ما مثلا از یه وسیله ای خوشمون میاد ولی براحتی نمی تونیم بدست بیاریم کلی خودمون را به آب و آتیش می زنیم تا بدست بیاریم ولی وقتی بدست میاریم بعد از چند روز یادمون میره با چه زحمتی بدستش اووردیم براحتی می زنیم لهش می کنیم. بابا جون یه روزی داشتن این وسیله برات آرزو بوده حالا به همین راحتی می زنی لهش می کنی؟ هیچ توجه کردین همه ی ما آدما به طریقی می نالیم؟ یکی از کم خوابی یکی از پر خوابی. یکی از چاقی یکی از لاغری یکی از بچه های پشت سر هم یکی از نداشتن بچه یکی خونه و ماشین و .... داره ولی از بی زنی می ناله یکی زن داره ولی از بیچیزی می ناله جدا" چرا ما آدما فقط بلدیم بنالیم چرا نباید قدر زندگی و چیزایی که داریم بدونیم ؟؟؟؟؟؟؟ چرا یا این زبونی که خدا بهمون داده تا با اوون کلمات محبت آمیز بزنیم زخم زبون می زنیم؟ یه حرفی یه نفر به من زد خیلی برام زیبا بود می گم شاید برا شما هم جالب باشه " آدم تا یه حرفی را نزده همیشه وقت برا گفتن اون هست ولی وقتی اون حرف را زد دیگه همه چی تمومه وای از اون وقتی که حرفی را که نباید بزنه زده باشه " بیایید قدر لحظاتمون را بدونیم. خواهشا" با همه لحن خوش آواییم در به در کوچه تنهاییم ای دو سه تا کوچه زما دورتر نغمه تو از همه پو شورتر کاش که این فاصله را کم کنی محنت این قافله را کم کنی کاش که همسایه ما می شدی مایه آسایه ما می شدی هرکه به دیدار تو نایل شود یک شبه حلال مسائل شود دوش مرا حال خوشی دست داد سینه ما را عطشی دست داد نام تو بردم لبم آتش گرفت شعله به دامان سیاوش گرفت نام تو آرامه جان من است نامه ی تو خط امان من است ای نگهت خواستگه آفتاب بر من ظلمت زده یک شب بتاب پرده بر انداز زچشم ترم تا بتوانم به رخت بنگرم ای نفست یار ومدد کار ما کی و کجا وعده دیدار ما دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم تویی که نقطه عطفی به اوج آیینم روا مباد که بر بنده ات نظر نکنی روا مباد که ارباب جز تو بگزینم ( آقا جون خواهشا دوباره صدام کن تا بیام ) یه جدولم که خونه هاش همیشه خالی می مونه یه جدولم که حرفاشو جز توکسی نمی دونه جدولی که معماهاش هزار تا هست هزار تا نیست اگر کسی خواست بدونه اول وآخرش یکی است اگه تو رو پیدا کنم یه جدول کامل می شم اگه بازم پیدا نشی خط می خورم باطل می شم راستش دیروز اتفاقات خیلی جالب برام افتاد حیفم اومد که ننویسمشون. دیروز شهادت امام رضا (ع) بود. از صبح تصمیم گرفتم برای نماز ظهر برم امامزاده جاتون خالی تصمیمم عملی شد رفتم اونجا شلوغ بود اول رفتم زیارت بعد هم رفتم توی یکی از اتاقهای امامزاده همونجایی که خیلی دوسش دارم اونجا مادر یکی از علمای بزرگ شهر یزد مدفون هستند من ارادت خاصی نسبت به این خانم بزرگوار دارم جاتون خالی رفتم هر چی حرف داشتم زدم کلی خالی شدم احساس سبکی می کردم آخه خیلی دلم گرفته بود یه چند وقتی هم می شد که اونجا نرفته بودم . از اونجا بیرون اومدم پیاده راه افتادم تا خونه در راه کلی فکر کردم .................. خلاصه نزدیک غروب شد رفتم تلویزیون روشن کردم شبکه اول آقای جمشیدی منشی یه برنامه بودند داشتند صحبت می کردند خیلی حرفای قشنگی می زدند نظرمو جلب کرد نشستم و حرفا شونو گوش دادم . یه جورایی با حرفاشون منو تکنون دادند تو دلم یه جوری شد..................... گذشت تا تقریبا آخر شب شد اومدم تو نت یکی از بهترین دوستان تو نت بودند . گفتم حال دارین در ورد نماز یه چند کلامی صحبت کنیم؟ خلاصه حرف ما از نماز شروع شد و رفت تا جاهای خوب خوب خیلی قشنگ حرف می زدند. دلم یه جورایی هوایی بود که بیشتر هوایی شد دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم ازشون خداحافظی کردم و رفتم با خدای خودم ................... یه چند وقتی بود که خیلی دلم تنگ شده بود برا خدا............................ خداجون خیلی دوست دارم ................................ از دوستم هم واقعا ممنونم با اون حرفای خیلی قشنگشون به نام خدای مهدی یا مهدی ادرکنی سلام آقاجون یه جمعه دیگه اومد و رفت و نیومدی باز هم غروب جمعه و باز هم دلتنگی برای شما.آقا جون آخه انتظار تا کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ باز هم هفته جدید شروع شد امید به اینکه بتوانیم در این هفته منتظر واقعی باشیم و تا جمعه انتظار بکشیم ( بعضی وقتها چه شیرین هست انتظار ( اگر منتظر واقعی باشیم )) آقاجون این چند وقته خیلی دلم هوا تو کرده یعنی بدجور دلم هوا جمکران کرده وای وای وای جمکران ..... آقاجون به خوبا نیگا می کنی مگه ما بدا دل نداریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آقاجون خیلی رو سیا هم پیشت . میدونم خیلی اذیت کردم می دونم خیلی دلت را به درد اووردم اما آقا جون خیلی پشیمونم می دونم می دونم حتما بار ها به گفتی هر کس به طریقی دل ما می شکند بیگانه جدا دوست جدا بیگانه اگر می شکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا می شکند آقا جون تو رو خدا دعوتم کن . دعوتم کن بیام جمکران بیام بیام اونجا بهت قول می دم ( از اون قولایی که قوله ) قول می دم که منم خوب بشم . اقاجون فقط یه نظر . می دونم فقط یه گوشه چشم زیبات بسه. چی می شد اگه یه نگاه کوچولو به من می کردی؟ آقای من نرگس فاطمه یوسف زهرا یه عنایت...... من جمکران می خوام با همون حال و هواش من می خوام آقا جون







![]()

| Design By : Night Skin |









