کاش غرورمان را براي هر كسي نشكنيم
سلام وبلاگ قشنگ من.............. دوباره اومدم تا با نوشتن افکارم و حرفای دلم تو رو خط خطی کنم....... اول می خوام در مورد احساساتم در مورد خودت بنویسم.... صادقانه بی بهانه دوست دارم همین اول با چه نیتی افتتاحت کردم و حالا چی شد................ نمی دونم از مطالبی که دارم می نویسم راضی هستی یا نه..... ... در موقعیت های مختلف سراغت اومدم و چیزای متفاوتی نوشتم گاهی در اوج خوشحالی به سراغت اومدم گاهی هم در اوج ناراحتی بعضی وقتها هم که مناسبت خاصی بود اومدم اینجا حرفامو بهت گفتم و احساساتم را خالی کردم ........... امشب یه حس متفاوت دارم این حس چیه نمی دونم؟ نمی دونم چقدر به دل فکر کردی ........... اما می دونی من خیلی بهش فکر می کنم به اتفاقاتی که برای دل میفته ...... به شکستن و سوختن دل ..... به اونی که دل را آفرید به اونی که خونش دل ما آدماست....... به اونی که باید پاشو تو دل ما آدما بذاره تا با کمک هم دل را به صاحب خونش برسونیم..... راستی اون باید چه خصوصیاتی داشته باشه؟............ چی میشه چه اتفاقی میفته یکی عاشق میشه و یکی معشوق....... اصلا عاشق و معشوق یعنی چی؟ یه عاشق چه خصوصیاتی داره؟ یا یه چیز دیگه این معشوق چی داره که همه ی دنیای عاشقه.... یه سوال هست بد جور ذهنمو در گیر کرده........... چرا دختر ای ۲۲ سال به بالا که مجرد هستن از لحاظ معنوی در سطح بالایی هستن می خوان عاشق خدا باشن و دارن با خدای خودشون عشق بازی می کنن یه دفعه توی دنیای مادی سر و کله یه نفر پیدا میشه و بعد کم کم جای خودشو تو دل دختره باز می کنه .....دختر را کاملا عاشق خودش می کنه به معنای واقعی....... بعد هم پسره یا خودشو می زنه به نفهمی یا واقعا نمی فهمه دختره عاشقشه..... دختره هم با لاخره چون از لحاظ معنوی سطحش بالاست راضی نمیشه احساساتشو بیان کنه.... و ی دفعه هم به درد فراقی مبتلا میشه که نگو و نپرس................ بذار فکر کنم........... فکر می کنم دارم جوابشو پیدا می کنم .......... شاید خدا دوست داره بیسوزونه تا خالص بشه.....خالص خالص .....................
راستش دور و برم تا حالا چند تا چنین موردی دیدم..........خیلی براشون دعا کنین چی شد امشب ؟؟؟؟؟؟؟ عجب حرفایی زدم...........
| Design By : Night Skin |



